شير على خان لودى
166
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
ديدن بهتر است از بسيار . اگر بيند كه بساط بر زمين مىگسترد ، دليل درازى عمر بود ، و اگر مىنوردد ، برعكس آن . صندوق ، زنى خدمتكار و معتمد بود . صراحى ، غلام يا كنيزك باشد . جوال و انبان و غير آن ، صاحب ستر باشد . پالان ، زن اعجمى بود . گاهواره ، عيش خوش و آسايش و زن مهربان بود . علم ، مرد عالم باشد ، و امام وقت و مرد شجاع و توانگر و جوانمرد نيز باشد . علم سرخ ، دليل شادى ، و سياه ، دليل مهترى بود ، و زرد ، علامت بيمارى ، و علم سپيد ، مرد غيور ، و علم سبز ، سفرى باشد به خير و سلامت . چتر ، نشان پادشاهى و مرتبه باشد . خبر دروغ ( ؟ ) . دهل و نقّاره ، مرد توانگر بود . و اگر بيند كه بوق و كرناى مىنوازد ، او را حادثه افتد . كمان ، علامت زن باشد يا برادر يا فرزند و سفر و ولايت و تقرّب جستن به حقتعالى . و اگر بيند كه كمان مىكشد ، سفرى كند در حرمت و بزرگى ، و هر خللى كه در كمان بيند ، خللى باشد در اين امور . تير ، رسول باشد و پيغام و نامه . نيزه ، سفر و زن و ولايت بود . سنان و ديگر سلاحهاى آهنى كه بدان ماند ، دليل درازى عمر و ظفر بر دشمن و منفعت باشد به اندازهء قوّت و قيمت سلاح . شمشير ، پادشاه بود و فرزند و زن و ولايت ، امّا اگر بيند كه شمشير از حمايل گسلد ، از ولايت معزول شود ، يا فرزندش بميرد يا ناسازى افتد . هركس خويشتن را مسلّح بيند در ميان جماعتى كه سلاح نداشته باشند ، مهتر و مقدّم ايشان گردد . نرد و شطرنج ، دليل كارهاى باطل بود ، و اگر بيند كه بر حريف غالب شد ، بر كارهاى باطل مستولى گردد . عنوان يازدهم ، در طعام و شراب و عطر و لباس و نظائر آن - نان پاكيزه ، عيش خوش و مال حلال ، و شهر آبادان نيز بود ، و نان خشك به ضدّ اين . اگر نان گرده يابد ، هزار درم حاصل كند . نان بسيار ، علامت ياران و دوستان باشد و عمر دراز . گوشت خام ، مال حرام بود ، و پخته و بريان ، مال پادشاه . ثريد ، روزى مهيّا باشد . انگبين ، مال حلال باشد و خير و منفعت و شفا بود . حلواهاى صافى ، خوشى و عمر دراز باشد ، و بيشتر شيرينها همين حكم دارد ، و تعبير شراب سيب و انار و آبى و امثال آن همان باشد كه در اصول اينها گفته شد . شير هر حيوان كه گوشت او حلال است ، روزى حلال و كار نيك و سنّت پسنديده بود ، و شير ترش به ضدّ اين . و شير آنچه گوشت او نخورند ، انديشه و بيمارى . و هرچه از شير سازند مثل دوغ و قروت و پنير ، انديشه و غم بود ، مگر روغن و مسكه خير و منفعت باشد . خمر ، مال حرام بود يا خصومت . و اگر بيند كه عصير مىكند ، به خدمت پادشاهى پيوندد . و سركه ، مالى باشد با خير و بركت . مستى اگر از شراب بود ، توانگرى باشد از مال حرام ، و اگر از غير آن بود ، آفت و بلا . دوشاب ، سخن خوش باشد كه از جانب پادشاه شنود . خون خوردن ، مال حرام بود يا خون ريختن به ناحق . زهر خوردن ، خشم فروخوردن باشد . دارو خوردن ، پشيمانى و توبه بود از گناه . مشك و عنبر و